سفارش تبلیغ
صبا

ای علی! باران رحمت بر کویر سینه ای

 

ای علی! باران رحمت بر کویر سینه ای
آسمانی عشق، یعنی شهری از آیینه ای

وسعتی نوری که دنیا دائماً محتاج توست
سرزمینی ناتمامی، آسمان ها تاج توست

آبروی آدمیزادی، بشر مدیون توست
آفتاب صبح یلدایی، سحر مدیون توست

در کویر روزهای تشنگی و اشک و آه
دست هایت سایبان کودکان بی پناه

اسم پاکت قوتی در کوره راه بی کسی
یاد تو آرامشی در لحظه دلواپسی

ذوالفقارت رهگشای قله آزادگی
واژه هایت مشعلی تا قریه آیینگی

بوی قرآن، بوی پاکی، بوی مردم می دهی
بوی دریا، بوی باران، بوی زمزم می دهی

بوی پرواز کبوتر، بوی آیه می دهی
بوی لالایی مادر زیر سایه می دهی

می شود با عشق تو آیینه ها را فتح کرد
خیبر فولاد وار سینه ها را فتح کرد

می شود همراه با اندیشه ات پرواز کرد
درب آبی
رنگ شهر آسمان را باز کرد

ای بشر! ای مبتلای نان و فولاد و دغل
آری آری «از علی آموز اخلاص عمل»

گه کنار خاک و خون ذوالفقار و خیبر است
گه انیس لحظه های روشن پیغمبر است

از علی دائم مددجو گر تو را هر مشکلی است
هر چه باشد حیدر است، هر چه باشد او علی است

با علی همدم بشو تا با خدا مونس شوی
در هجوم موج ها آسوده چون یونس شوی

ای علی! ای ابر رحمت بر تن پاییز ما
ای امید دست و بال از دعا لبریز ما

گر تهی دستیم و آلوده دلیم و رو سیاه
زمزم عشق تو ما را می کند پاک از گناه

 
شاعر :  یعقوب حیدری

 




تاریخ : یکشنبه 90/10/18 | 12:35 صبح | نویسنده : علی خداوردی طاقانکی | نظر

دل بی رخ خوب تو سر خویش ندارد

دل بی رخ خوب تو سر خویش ندارد

 


جان طاقت هجر تو ازین بیش ندارد

 


از عاقبت عشق تو اندیشه نکردم

 


دیوانه دل عاقبت اندیش ندارد

 


مه پیش تو از حسن زند لاف ولیکن

 


او نوش لب و غمزه? چون نیش ندارد

 


از مرهم وصل تو نصیبی نبود هیچ

 


آن را که ز عشق تو دل ریش ندارد

 


خود عاشق صاحب نظر از عمر چه بیند

 


چون آینه? روی تو در پیش ندارد

 


از دایره? عشق دلا پای برون نه

 


کن محتشم اکنون سر درویش ندارد

 


چون سیف هر آن کس که تو را دید به یکبار

 


بیگانه شد از خلق و سر خویش ندارد

سیف فرغانی




تاریخ : شنبه 90/10/3 | 10:16 صبح | نویسنده : علی خداوردی طاقانکی | نظر
       

  • paper | پرشین تم | خرید بک لینک