سفارش تبلیغ
صبا

ای اجل اینقدر دور لانه ما پر نزن

 

ای اجل اینقدر دور لانه ما پر نزن

خانه ای را که درش آتش گرفته در نزن

یابیا و جای مادر جان زینب را بگیر

یا زداغ او شرر بر قلب ما دیگر نزن

 

هرچه بود از ما گذشت اما بگو صیاد را

 

صید را خواهی بکش بر لانه اش آذر نزن

خانه مارا عدو آتش زد ویک تن نگفت

شعله از کین بر زیارتگاه پیغمبر نزن

مادر من بار شیشه داشت با خود پشت در

کس نگفتا بی مروت بالگد بر در نزن

دخترش استاده و میلرزد هم چون جوجه ای

تازیانه مادری را در بر دختر نزن

یا به پیش فاطمه دستان مولا را نبند

یا که زهرا را به پیش دیده حیدر نزن

دیدن مادر در این حالت پسر را میکشد

پیش چشمان حسن سیلی تو بر  مادر نزن

حسین میرزایی

 




تاریخ : چهارشنبه 91/1/30 | 7:44 عصر | نویسنده : علی خداوردی طاقانکی | نظر

چه کنم تا که شبی لایق دیدار شوم

 

 

 

چه کنم تا که شبی لایق دیدار شوم

بهر دیدار گل فاطمه بیدار شوم

همچو آن پیر خراباتی و عاشق پیشه

چشم بیمار تو را بینم و بیمار شوم

همه ی ترس من این است که ای محرم راز

بروم باز از اینجا و گنه کار شوم

کاش می شد به سویم نظری می کردی

تا که از خواب گنه یکسره بیدار شوم

عاشقان بی سر و سامان و گرفتار تواند

کاش از عشق تو من نیز گرفتار شوم

در بیابان گناه و هوس و بی کسی ام

کمکم کن که دگر راهی گلزار شوم

                                                                                                         شاعر؟؟؟

 




تاریخ : پنج شنبه 91/1/10 | 7:28 عصر | نویسنده : علی خداوردی طاقانکی | نظر

داستان ابوراجح وعنایت امام زمان عجل الله تعالی فرجه

ذرشهر تاریخی (حله)ستمکاری به نام مرجان صغیر حکم می راند که به طور آشکار به خاندان وحی و رسالت وپیروان آنان،دشمنی می ورزید ودر همان زمان مردی بنام (ابوراجح)می زیست که به خاندان وحی ورسالت مهر می ورزید واز دشمنان آنان بیزاری می جست.

روزی جا سوسان وبد اندیشان،به حاکم خودکامه خبر بردند که ابوراجح به خاندان وصحابه پیامبر(ص)سخت مهر می ورزد.او ابوراجح را احضارودستور شکنجه وشلاق اوراصادر کرد.

ماٌمورانش آنقدر بر سروصورت وبدن او زدند که دندانهایش ریخت،سپس جلادانش زبان آن بیچاره را از کام بیرون کشیدندوبا سوزن بزرگی آنرا سوراخ کردندوپس از سوراخ نمودن بینی او،ریسمانی موئین از آن عبور دادند و او رادر کوچه های حله گردانیدندو اشرار،پیکر رنجیده اورااز هر سوهدف قرار دادندوتا مرز مرگ اورا کتک زدند.

به حاکم گزارش دادند که ابوراجح به خاطر ضربات وارده از پا افتاده است ودیگر امکان گردانیدن اودر کوچه های شهر نیست.

حاکم دستور اعدام اوراصادر کرد،اما برخی با اشاره به پیری وپیکر درهم شکسته او،یادآور شدند که این زخمهای بی شماری که بر او وارد آمده است،اورا خواهد کشت ودیگر نیازی به اعدام او نیست و حاکم خودکامه نیز از اعدام او گذشت.

اورا در همان حال رها کردند،خاندان ونزدیکانش آمدند واو را به خانه بردند اما بر اثر ضربات وحشیانه و شکنجه های هولناک،در چنان شرایط وخیمی بود که هیچ کس در مرگ او تردید نمی کرد وهمه بر این عقیده بودند که او آخرین دقایق زندگی را سپری می کند،اما فردای آنروز اورا دیدند که سالم وپرنشاط،در بهترین حال وهوا به نماز ایستاده است.دندانهایش که همه فروریخته بود سالم وبر جایش قرار گرفته بود وزخمهای بیشمار پیکرش بهبود یافته ودر بدن او اثری از شکنجه وآزار دیروز نیست.

مردم از این رویداد شگفت انگیز بهت زده شدند واز او حقیقت جریان را خوستار شدند.

او گفت که در اوج درد و رنج وفشار به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه توسل جسته واز او طلب فریادرسی نموده وبوسیله او به بارگاه خدا شتافته و آنگاه حضرت مهدی علیه سلام به خانه او وارد شده وخانه اش را نورباران ساخته است.

آری ابوراجح میگوید امام عصر علیه سلام دست گره گشا وشفابخش خویش را بر چهره ام کشید وفرمود

اخرج!وکد علی عیالک فقد عافاک الله تعالی!

برخیز واز خانه بیرون برو وبرای اداره زندگی خود وخانواده تلاش کن

واینک ملاحظه می کنید که از سلامتی کامل برخوردارم

شمس الدین محمدابن قارون که این روایت را آورده است او را در حالی دید که طراوت جوانی بسوی او باز گشته وچهره اش گندمگون ودلنشین شده وقامتش برافراشته ومعتدل گردیده است.

خبر عنایت امام عصر علیه سلام در شهر حله پخش شدوحاکم بیدادگر اورااحضار کرد.

او که دیروز ابوراجح رابر اثر ضربات وارده وشکنجه های هولناک مامورانش با چهره ای ورم کرده و... دیده بود، هنگامی که او راصحیح وسالم وبانشاط وپر طراوت دیدو نگریست که هیچ اثری از زخمهای عمیق وبیشمار دیروز در پیکرش نیست،سخت به وحشت افتاده وراه وروش ظالمانه خویش را با پیروان اهل بیت علیه سلام تغیر داد.

ابوراجح پس از افتخار دیدار حضرت مهدی علیه سلام گویی جوانی بیست ساله بود وشگفت انگیز این بود که تا پایان عمر همان طراوت ونشاط را با خود داشت/

برگرفته از کتاب امام مهدی از ولادت تا ظهور

 




تاریخ : جمعه 91/1/4 | 5:27 عصر | نویسنده : علی خداوردی طاقانکی | نظر
       

  • paper | پرشین تم | خرید بک لینک