خجل ز روی توام...

خجل ز روی توام...

   



"به نام حضرت دوست"

خجل ز روی توام که کور و کر شده ام

که با گذشت زمان از تو دورتر شده ام

امید وصل تو ما را به زندگی وا داشت

اگرچه غافلم و از تو بی خبر شده ام

زمانه عمر مرا گرفت و خوارم کرد

ز همنشینی او من هم حیله گر شده ام

هوای نفس مرا کشاند تا جایی...

که خود فروختم و آدمی دگر شده ام

چه سالها که هدر رفت و من نفهمیدم

در آتش گنه خویش شعله ور شده ام

گناه های من از حد گذشت و حالا من

از این همه گنه امروز خیره سر شده ام

دم از تو می زدم و انتظار اما خود...

به نام منتظر از راه دین به در شده ام

غروب جمعه شد و هنوز در خوابم

چگونه مدعی ام من که منتظر شده ام

مرا ببخش که با این همه گناه و خطا

برای دیدنت آماده ی سفر شده ام...

زهرا حبیبی




تاریخ : پنج شنبه 90/3/5 | 8:17 عصر | نویسنده : علی خداوردی طاقانکی | نظر

  • paper | پرشین تم | خرید بک لینک