همیشه در رگ شب این بهانه جاری بود



همیشه در رگ شب این بهانه جاری بود

که خون عشق تو هم چون ترانه جاری بود

همیشه در عطش لحظه های خاموشم

خروش آبی یک رودخانه جاری بود

تنم به ضربه هر دست کینه می خندید

چرا که مهر تو در تازیانه جاری بود

شبی که درد مرا آسمان نمی فهمید

صدای پای تو در خواب خانه جاری بود

به فصل تلخ نبودن ، سکوت و تنهایی

هوای ابری من دانه دانه جاری بود

تو ای پرنده شب تا ستاره میرفتی

مسیر بال تو از آشیانه جاری بود

پس از تو در دل تنگم دگر نمی گنجید

خدا که در دل ما عاشقانه جاری بود.



***

بهروز صفاجو




تاریخ : شنبه 90/3/7 | 10:23 صبح | نویسنده : علی خداوردی طاقانکی | نظر

  • paper | پرشین تم | خرید بک لینک