اول آبی بود این دل، آخر اما زرد شد

اول آبی بود این دل، آخر اما زرد شد

آفتابی بود، ابری شد، سیاه و سرد شد  

    آفتابی بود، ابری شد، ولی باران نداشت

 رعد و برقش زد ولی رگبار برگ زرد شد 

صاف بود و ساده و شفاف، عین آینه

آه، این آیینه کی غرق غبار و گرد شد؟ 

هرچه با مقصود خود نزدیکتر میشد، نشد

هرچه از هر چیز و هر ناچیز دوری کرد، شد 

هرچه روزی آرمان پنداشت، حرمان شد همه

هرچه می پنداشت درمان است عین درد شد 

درد اگر مرد است با دل راست رویارو شود

پس چرا از پشت سر خنجر زد و نامرد شد 

سر به زیر و ساکت و بی دست و پا می رفت دل

یک نظر روی تو را دید و حواسش پرت شد 

بر زمین افتاد چون اشکی زچشم آسمان

ناگهان این اتفاق افتاد: زوجی فرد شد 

بعد هم تبعید و زندان ابد شد در کویر

عین مجنون از پی لیلی بیابانگرد شد 

کودک دل شیطنت کرده است یک دم در ازل

تا ابد از دامن پر مهر مادر طرد شد  

   

سروده قیصر امین پور

 




تاریخ : شنبه 90/3/7 | 11:0 عصر | نویسنده : علی خداوردی طاقانکی | نظر

  • paper | پرشین تم | خرید بک لینک