مجنونِ هور

مجنونِ هور

   

مجنون میان هور و آتش شعله ور شد

نیزار خاکستر شد و دل در خطر شد

یک آسمانی مرد ، با دستان خالی

در موج خون و خشم ، بر مجنون سپر شد

یک ذوالفقار تشنه ، رخش آسمانی

جنگید تا جایی که مفقود الاثر شد

هور از خجالت در سکوتی سرد غلطید

انگار در نیزار ، عاشوری دگر شد

یک عمر دلتنگ غروب هور و نیزار

دیگر میان خاک خوزستان سحر شد

(ام.خــزان)




تاریخ : شنبه 90/3/7 | 9:29 عصر | نویسنده : علی خداوردی طاقانکی | نظر

همیشه در رگ شب این بهانه جاری بود



همیشه در رگ شب این بهانه جاری بود

که خون عشق تو هم چون ترانه جاری بود

همیشه در عطش لحظه های خاموشم

خروش آبی یک رودخانه جاری بود

تنم به ضربه هر دست کینه می خندید

چرا که مهر تو در تازیانه جاری بود

شبی که درد مرا آسمان نمی فهمید

صدای پای تو در خواب خانه جاری بود

به فصل تلخ نبودن ، سکوت و تنهایی

هوای ابری من دانه دانه جاری بود

تو ای پرنده شب تا ستاره میرفتی

مسیر بال تو از آشیانه جاری بود

پس از تو در دل تنگم دگر نمی گنجید

خدا که در دل ما عاشقانه جاری بود.



***

بهروز صفاجو




تاریخ : شنبه 90/3/7 | 10:23 صبح | نویسنده : علی خداوردی طاقانکی | نظر

آسمان حسود

آسمان حسود

   



آسمان امشب حسودی می کند

آسمان گریه به زودی می کند

 

آسمان با آسمانی خودش

بر زمین ما حسودی می کند

 

چون تو اینجا بر زمین بنشسته ای

آسمان آنجا چه سودی می کند؟

 

رنگ آبی می پرد از آسمان

چون تو دوری ، او کبودی می کند

 

در خیالش لحظاتی بیند او

سوی تو سیر صعودی می کند

 

گر کسی یارش نبیند،شکوه اش

نزد هر بود و نبودی می کند

 

قبله اینجا بر زمین بنشسته است

آسمان سویش سجودی می کند

 

 

سید مهدی ابوالقاسمی




تاریخ : شنبه 90/3/7 | 10:19 صبح | نویسنده : علی خداوردی طاقانکی | نظر

...و خوشبختی شاید بغضی باشد

...و خوشبختی شاید بغضی باشد

 

 

دلم گرفته است

و پنجره

خوشبختی سبز درختان کهن را

                                       باور می کند

روزها می گذرد

و من خودم را از یاد برده ام

بی گمان اگر در آینه بنگرم

موهای آشفته ام

                   مرا می ترساند

چه روزهائی

چه روزهائی که من در آینه زیسته ام

چه روزهائی که من در آینه خندیده ام

و چه روزهائی که من در آینه گریسته ام

و امروز

آینه

سفر

تنهائی...

چقدر خسته ام

و وهم تنهائی مرا بسوی پنجره می کشاند

این مردان

به اشتیاق چه چیز است

که اینگونه پر شتاب

                          در گذرند؟

کدام وسوسه ذهنشان را

چنین به خود داشته است

که پنجره را

              از یاد برده اند؟

چه روزهائی

چه روزهائی

دلم می خواهد

بنشینم و برای روزهائی که رفته است

برای روزهائی که دیگر باز نخواهد گشت

در دستمال ابریشمین پدرم

بیقرار و کودکانه

                   گریه کنم

چقدر دلم می خواهد

زبان گلها را می دانستم

چقدر دلم می خواهد

می شد که با درختها

                        حرف می زدم

درختها باید بدانند

گناه از آن کسی است

                      که ایمان ندارد

چقدر دلم می خواهد

می شد که با گنجشکها می پریدم

گنجشکها باید بدانند

ندامت برای کسی است

که در جهت باد می پرد

باید یقین داشت

                  باید گنجشکها را ستود

          ***

از پنجره پیداست

شب سیاه

و آسمان غمین

و ستاره

          ستاره

                 ستاره

چه پهنه ی وسیعی

چه گستره ی عظیمی

چشمان من اگر به وسعت آسمان بود

خوشبختی را می توانستم ببینم

و خوشبختی

               خوشبختی

شاید که خوشبختی

آن پنجره ی کوچک تاریکی است

که هر صبح به سوی فجر باز میگردد

شاید که خوشبختی

بغضی است

که با اشکهای من

                      از پنجره

                                 خواهد ریخت

شاید که خوشبختی آن حس گم شده ی مغشوشی است

که مرا وا می دارد

پرده ها را بکشم

و دنیا را

با آنهمه وسعت

به فراموشی و یک لحظه ی تنهائی بفروشم

آه....

چقدر خوشبخت باید بود

وقتی که سفر در پیش است

و مسافر

         تنهائی را می داند

چقدر خوشبخت باید بود؟

اکبر ذوالقرنین




تاریخ : جمعه 90/3/6 | 7:11 صبح | نویسنده : علی خداوردی طاقانکی | نظر

جای تو خالی بود

جای تو خالی بود

 


دیشب کنار ماه تابیدم

و نازک و آرام

در بین اخترهای این بی تاب مهتابی

تا صبح رقصیدم

من گریه های ابرهای خسته را دیدم

جای تو خالی بود

گریه مکن خوبم

جای تو را حتی

با چشم های ابرهای آسمان هم پر نکردم

حتی سکوت خواهش خورشید را باور نکردم

دیشب سلام باد را دیدم

من بادبادک بازی مهتاب را دیدم

من از شراب شور باران هم کمی خوردم

اما چرا حتی

مشتی ستاره از میان آسمان هم من برای تو  نچیدم؟


سعیده صفی نور




تاریخ : جمعه 90/3/6 | 7:7 صبح | نویسنده : علی خداوردی طاقانکی | نظر

  • paper | پرشین تم | خرید بک لینک