چشم انتظار |
چون دعا افتاده نامت در دهانم روز و شب آتش هجرت زند شعله بجا نم روز و شب گشته سر گردان پیت روح و روانم روز وشب پس بیا تا که شود روشن زمانم روز و شب اشک من ریزد چو سیل از دیده گانم روزو شب گه بسوزد سینه و گه مغز جانم روز و شب خون دلهای من و سوز نهانم روز و شب
|
|
گشته نامت چون دعا ورد زبانم روز و شب روز و شب چشمم بد نبال قد رعنای توست بهر دیدار جمالت لحظه ها در آتشم ای چراغ خانه ام بی تو نبا شد روشنی لحظه هایم تلخ و تنها ئی زده آتش بجان آتشی بنهفته اندر سینه ام شعله ور است ترسم آخر آه سردم بر کند بنیاد دل |
از چه گوئی نام او هردم حکیمی بوالعجب
چونکه دیده در ره آن نو جوانم روزو شب
بگو بیا
1
از فراق تو دلم در تب و تابست بیا دل ز هجر تو چنان آتش نابست بیا
چشم گریان مرا اینهمه بی خواب مکن جان من ازغم تو بی خوروخوابست بیا
جز دل خسته نماند دربرمن ای گل من بوی تو بر نفسم بوی گلابست بیا
تو چه دانی که چسان میگزرد ساعت من تک تک ساعت من زنگ عزابست بیا
گر تو داری نظری سوی دلم زود بیا قامتم خم شد و عمر برلب ابست بیا
با خط خوش نوشتم بد ر خانه دل خوب من قصر دلم بی تو خرابست بیا
گفته بودم به صبا تا که بگوید بتو
که حکیمی شب وروزبی توکبابست بیا
با لب خندان بیا داد بباد هستیم این غم هجران بیا خانه نمود بر دلم درد فراوان بیا سینه تنگ مرا درد غمت خون نمود ای طبیب دلم برای درمان بیا افتاد دلم از غمت گوشهء زندان هجر ز بهر آزادیم از غل و زندان بیا گشته یکی روزوشب پیش دوچشمان من روشنی شام من چو ماه تابان بیا در چمن عمر من نی گل و نی بلبلی سوی گلستان دل کبک خرامان بیا سوخت پر وبالم از آتش سوزان غم همچومسیحا دمی در پی درمان بیا بهرنیاز آمده بردرخوانت حکیم مهر درخشان من با لب خندان بیا
مناجات با خدا

بارالها!
در پیشگاه تو ایستادهام،
و دستهایم را به سوى تو بلند کردهام،
آگاهم که در بندگىات کوتاهى نموده و در فرمانبرىات سستى کردهام،
اگر راه حیا را مىپیمودم از خواستن و دعا کردن مىترسیدم ...
ولى … پروردگارم!
آن گاه که شنیدم گناهکاران را به درگاهت فرا مىخوانى،
و آنان را به بخشش نیکو و ثواب وعده مىدهى،
براى پیروى ندایت آمدم،
و به مهربانىهاى مهربانترین مهربانان پناه آوردم.
و به وسیله پیامبرت که او را بر اهل طاعتت برترى داده، و اجابت و شفاعت را به او بخشیدى،
و به وسیله برترین زن،
و به فرزندانش، که پیشوایان و جانشینان اویند،
و به تمامى فرشتگانى که به وسیله اینان به تو روى مىکنند، و در شفاعت نزد تو، آنان را که خاصان درگاه تواند، وسیله قرار مىدهند، به تو روى مىآورم.
پس بر ایشان درود فرست،
و مرا از دلهره ملاقاتت در امان دار،
و مرا از خاصّان و دوستانت قرار ده،
پیشاپیش، خواسته و سخنم را آنچه سبب ملاقات و دیدن تو مىشود قرار دادم
اگر با این همه، خواستهام را رد کنى، امیدهایم به تو به یأس مبدّل مىگردد،
همچون مالکى که از بنده خود گناهانى دیده و او را از درگاهش رانده،
و آقایى که از بندهاش عیوبى دیده و از جوابش سر باز مىزند .
واى بر من اگر رحمت گستردهات مرا فرانگیرد،
اگر مرا از درگاهت برانى، پس به درگاه چه کسى روى کنم؟
اما... اگر براى دعایم درهاى قبول را گشوده، و مرا از رساندن به آرزوهایم شادمان گردانى، چونان مالکى هستى که لطف و بخششى را آغاز کرده، و دوست دارد آن را به انجام رساند، و مولایى را مانى که لغزش بندهاش را نادیده انگاشته و به او رحم کرده است.
در این حالت نمىدانم کدام نعمتت را شکر گزارم؟
آیا آن هنگام که به فضل و بخششت از من خشنود شده، و گذشتههایم را بر من مىبخشایى؟
یا آن گاه که با آغاز کردن کرم و احسان بر عفو و بخششت مىافزایى؟
پروردگارا!
خواستهام در این جایگاه، یعنى جایگاه بنده فقیر ناامید، آن است که:
گناهان گذشتهام را بیامرزى،
و در باقیمانده عمرم مرا از گناه بازدارى،
و پدر و مادرم را که دور از خانه و خانواده و غریبانه در زیر خاکها خفتهاند، ببخشى .
تنهایىشان را با انوار احسانت از بین ببر،
و وحشتشان را با نشانههاى بخششت به انس بدل کن،
و به نیکوکارشان دم به دم نعمت و شادمانى بخش،
و به گناهکارشان مغفرت و رحمت عطا کن،
تا به لطف و مرحمتت از خطرات قیامت در امان باشند،
به رحمتت در بهشت ساکنشان گردان،
و بین من و آنان در آن نعمت گسترده شناسایى برقرار کن،
تا مشمول شادمانى گذشته و آینده شویم.
آقایم!
اگر در کارهایم چیزى سراغ دارى که مقامشان را بالا مىبرد و بر اکرامشان مىافزاید، آن را در نامه اعمالشان قرار ده،
و مرا در رحمت با آنان شریک کن،
و آنان را مشمول رحمتت بگردان، همچنان که مرا در کودکى تربیت کردند.
منبع:سایت امام رضا علیه السلام
کاش میشد بگذرم از عاشقی...
حالم امشب چون سر زلفش پریشان گشته است
سینه از هجران آن مه آتش افشان گشته است
کنج غربت با دلی تنها و زار و غرق غم
یاد او تنها امید و راه درمان گشته است
_____________________________________
کاش میشد بگذرم از عاشقی
سوی دریای جنون در قایقی
آنقدر پارو زنم تا جان دهم
چون ندیدم عشق پاک و صادقی
_____________________________________
در میان سینه اش جایم نبود
من به یادش بودم و یادم نبود
در هجوم بی امان بی کسی
غرق شب بودم و مهتابم تبود
_____________________________________
دو چشم مست او دیوانه ام کرد
به شمع روی خود پروانه ام کرد
دل و دین و قرارم برد و آخر
ز مسجد راهیه میخانه ام کرد
_____________________________________
گرفته دلبم از من جدایی
چرا با من کند همچین جفایی
چو مجنون رو به صحرا گیرم آخر
نیابی در دل خوبان وفایی
_____________________________________
درون سینه قلبم سوزد از غم
بر این آتش لب لعل تو مرهم
دوای درد من کنج دهانت
به رایگانی نخواهم ده به درهم
_____________________________________
از غم تو دیده چو دریا کنم
می زده و روی به صحرا کنم
کنج خرابات نشیننم شبی
تا به سحر خدا خدایا کنم
وحید مویدی
.: Weblog Themes By Pichak :.